317. این روزها
این روزهامون روزای جالبی نیست به چند دلیل ... اول اینکه تو هفته ی پیش دیدم انگشتت باد کرده و سیاه شده ! بردمت دکتر گفت تبخال ه !!! ولی اول بهمون انتی بیوتیک داد گفت صبر کنین تا علایم تبخال بیاد ... خلاصه 5 روز انتی بیوتیک خوردی و ما شاد شدیم که تموم شد جمعه دیدم علایم تبخال پدیدار شد :( خلاصه درمان با قرص اسیکلوویر شروع شد و بالاخره دیشب دیدم داره خشک میشه :)
اون سری اول که رفتیم مطب خاله هانی هم بود و بهمون خوش گذشت راستی :)
بعد سه شنبه صبح زنگ زدن به مرتضی که منتقل شده به قم :(( باز گریه های من شروع شد :( سه شنبه رفتیم پیش مرضی و بعدشم رفتیم ماشین تحویل گرفتیم و چهارشنبه مرتضی رفت :( شب برگشت ولی پنجشنبه صبح رفت و امروز برمیگرده ... قراره روزهای زوج برگرده :( کی قراره این کارا تموم شه نمیدونم ... خیلی خسته کننده س :(
5شنبه رفتم پیش خاله مریم خونه ی خواهرش و زهرا فینگیلی رو دیدم :* 4شنبه هم خاله ها و نی نی ها پیشمون بودن و بهمون خوش گذشت ... خاله هانی و نسیما و مریم و تهمین :*


317. این روزها 
